اگر می خواهید از ناحیه دعا به جایی برسید، زبان حالتان این باشد: تسلیم خدا هستیم، هر چه بخواهد بکند، بنا داریم عمل به وظیفه بندگی کنیم.

محمدتقی بهحت

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 14:21  توسط زهرا سهرابیان  

لبخند بزن به نسیمی که مدام نوازشت می کند

و به بلبلانی که با حس و شوقی وصف ناپذیر برایت ترانه ای عاشقانه سر می دهند
لبخند بزن به دیروزی که خوش بود و به امروزی که زیباست و به فردایی که رویایی خواهد بود
لبخند بزن به آسمانی که برای لطافت زمین زیر پایش اشک شوق می ریزد
لبخند بزن به شقایق ها
نیلوفر های آبی و نرگس ها
لبخند بزن به تمام گل های عالم که از زمینی سخت می رویند و جهان را زیبا می سازند
لبخند بزن به خدایی که با نعمتهایش لبخند را میهمان لبهایت می کند
سلام .صبحتون سرشار از لبخند ها

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 6:47  توسط زهرا سهرابیان   | 

ﺍﺯ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ : ‏« ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ‏» ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻨﺪ .
ﮔﻔﺖ : ﺳﺨﺖ ﺩﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯿﺪ .
ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺷﺶ ﺧﺼﻮﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻫﯿﭻﮔﺎﻩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ
ﮐﺮﺩ .
ﺍﻭﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﯽﺩﻟﯿﻞ ﺷﺎﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺍﺳﺖ .
ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﻭﻗﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺑﺮ
ﻧﻤﯽ.ﺩﺍﺭﻧﺪ .
ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ : ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺩﻝ ﻧﻤﯽﺑﻨﺪﻧﺪ.
ﭘﻨﺠﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ : ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺳﺮﯾﻊ ﺁﺷﺘﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ
ﺍﺯ ﻫﻢ ﮐﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﻧﺪ.
ﻭ ﺷﺸﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۴ساعت 10:1  توسط زهرا سهرابیان   | 

" آرامش" به معنای آن نيست که ؛
صدايي نباشد،
مشکلي وجود نداشته باشد،
يا کار سختی پيش رو نباشد،
" آرامش" يعني ؛
در ميان صدا،
مشکل و کار سخت،
دلی آرام وجود داشته باشد.....

"دلتون آرام "....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۴ساعت 7:0  توسط زهرا سهرابیان   | 

دو ماه ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﻣﺮﻭﺯ
ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﮐﻤﯽ ﺳﺎﺩﻩ
ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ
ﻭﻗﺪﺭﯼ ﻋﺎﺩﯼ !
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ

ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﭼﺸﻤﻤﺎﻥ ﭘﯽ ﻓﺮﺩﺍﺳﺖ .
ﺍﻓﺴﻮﺱ !
ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﭘﺎﯾﯿﺰ
ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ
ﻭ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺑﻬﺎﺭ
ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ
ﻓﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ .
ﺟﺸﻦ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ
ﻋﯿﺪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ
ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ
ﻫﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺑﺎ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﭼﻨﺪ ﺗﺎﺭ
ﻣﻮﯼ ﺳﭙﯿﺪ ﺗﺮ . !!!!!!. .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۹۴ساعت 0:1  توسط زهرا سهرابیان   | 

منم ، دلتنگ دلتنگم.................
منم ، یک شعر بیرنگم...............
منم ، دل رفتـه از چنگم...........
منم ، یک دل که از سنگم............
منم ، آواز طولانی..........
منم ، شبهای بارانی............
منم ، انسانیم فانی...........
خداوندا تو میدانی ...........
منم ، در متن یک دردم...........
منم ، برگم ، ولی زردم
منم ، هستم ، ولی سردم
منم ، مُرده م ، منم مُرده م
منم ، یک بغض پر باران
منم ، غمهای بی سامان
منم ، هستم دراین زندان
منم ، زخمهای بی درمان،
منم ، دارم تب و تابی
ز تنهائی ، ز بیتابی،ز درد بی درمانی ،...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۴ساعت 16:10  توسط زهرا سهرابیان   | 

ای نفس
دانم پشيمان ميزنی
اشک من
تهمت به باران ميزنی
جامه ازتن،کنده وعريان شدی
بخيه بر
چاک گريبان ميزنی
درميان گردباد حادثه
گل،به
گيسوی پريشان ميزنی
چون نشسته گردپيری برسرت
موی اسپيدت
به الوان ميزنی
دربه درگشتی تودراين کوره راه
دم به دم،
روسوی سامان ميزنی
ازغم دی گشته يخ اين سينه ات
هی دم،
ازفصل بهاران ميزنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۴ساعت 7:9  توسط زهرا سهرابیان   | 

اگر خوشبختی را برای یک ساعت می خواهید، چرت بزنید.
اگر خوشبختی را برای یک روز می خواهید، به پیک نیک بروید.
اگر خوشبختی را برای یک هفته می خواهید، به تعطیلات بروید.
اگر خوشبختی را برای یک ماه می خواهید، ازدواج کنید.
اگر خوشبختی را برای یک سال می خواهید، ثروت به ارث ببرید.
اگر خوشبختی را برای یک عمر می خواهید،
یاد بگیرید کاری را که انجام می دهید دوست داشته باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ساعت 16:1  توسط زهرا سهرابیان   | 

صبح سه شنبه بخیر....

اولین صبح زمستان بخیر ....
خواهان آنم که ضربان قلبت،
به لبخندهای مکرر تکرار شود،
و هر آنچه به دل آرزویش را داری
بی بهانه ای از آن تو باشد.....

دعایتان می کنم به خیر،
نگاهتان می کنم به پاکی،
یادتان می کنم به خوبی،
هر جا هستید بهترین ها را برایتان آرزو دارم...
فقط از او بخواهید....
خودش بهتر می داند...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی ۱۳۹۴ساعت 8:0  توسط زهرا سهرابیان   | 

نمیدانم کرسی خانه مادر بزرگ خیلی بزرگ بود یا ما خیلی کوچک. نمی دانم قدح آبی که دانه های انار در آن مثل ستاره های هفت آسمان به ما چشمک می زد،خیلی بزرگ بود یا دست های ما کوچک؟!هر چه که بود،شب یلدا دور آن کرسی همه جا می شدیم. نمی دانم دلهایمان گرم بود یا کرسی مادر بزرگ؟ مرور گذشته،خاطراتی را چه خوب چه بد به ذهنمان القا می کند، خاطراتی که گاه از شیرینی آنها می خندیم و گاهی اشک از چشمانمان چکه می کند. یکی از خاطراتی که در شب های زمستان بین همه مشترک است،شب یلداست.شب یلدا یا شب مهر یا شب چله به عقیده بسیاری از مردم خوب است و شادی آور. آن وقت ها زیر کرسی گرم،مراسم شب چله جاذبه خاصی داشت. هیچ کس از هندوانه شب یلدا نمی گذشت و همیشه کوچکترین قاچش نصیب ته تغاری خانه می شد. زندگی جاری بود. شب یلدا،شب مادر بزرگ بود و قصه و خاطره و فال حافظ. شب آش رشته داغ،پرتقال خونی و انار دونه سیاه و هندوانه خطی.شبی بود که خیلی ها در آن شب بودند که الان نیستند.
یادشان بخیر
پیشاپیش یلدا مبارک.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ساعت 15:19  توسط زهرا سهرابیان   |